داستان جالبی از قمه زن هایی که اعتقاد داشتند نباید امام حسین را سیاسی کرد.این قطعه تاریخی را استاد رحیم پور ازغدی نقل کرده اند.
داستان جالبی از قمه زن هایی که اعتقاد داشتند نباید امام حسین را سیاسی کرد.این قطعه تاریخی را استاد رحیم پور ازغدی نقل کرده اند.
حسن رحیم پور ازغدی: حرف هایی زدم که دشمنانم زیاد شد. ریگی در بازجویی هایش گفته بود یکی از هدفهای ما رحیم پور ازغدی بود. این تیم های تروری که آمد دوستان هسته ای را زدند یک غیر هسته ای بود که بنده بودم. فقط شانس نیاوردیم اینها را گرفتند. تا الان دوستان وزارت اطلاعات گفته اند که سه تیم آمده اند که چند نفر را ترور کنند که یکی شما بوده اید.
انشا الله امیدواریم قبل از اینکه با سرم و ... بمیریم همگی مان یا هدف گلوله وهابی ها یا شیعیان انگلیسی و یا صهیونیست ها قرار بگیریم.
مقام معظم رهبری (حفظه الله)
تماشاگر سینما نه فقط
با گوش که با تمام وجود خود را به «واقعیت رویایی» درون صحنه تسلیم می کند و به
طور معمول، تنها بخشهای متعالی نفس او از خوض در فیلم رهایی دارد و آن هم نه به
طور کامل.
شهید سید مرتضی آوینی
فاصله ما تا سینمای
آرمانی تا چه حد است؟ قدرت تقابل سینمای متعهد با دو آفت بزرگ
سینمای امروز یعنی سینمای روشنفکری و سینمای گیشه ای که باید
از این دو به عنوان شاخصه های ابتذال در سینما یاد کرد به چه میزان است؟
برادران عزیز! بعضی از کارها توبه دارد، بعضی از کارها توبه هم ندارد؛ چون اصلاحش ممکن نیست. شما ببینید در قرآن کریم بعد از «الاّ الّذین تابوا»، در موارد متعدّدی دارد: «واصلحوا». گاهی توبه نسبت به کار شخصی ماست. در مسائل فردی، کار اشتباه و غلطی از ما سر میزند، بعد هم به خدای متعال عرض میکنیم: پروردگارا! اشتباه کردیم، غلط کردیم. این تمام میشود و میرود. یک وقت است که این کار در صحنه جامعه تأثیر میگذارد؛ واقعیتی را به وجود میآورد یا از بین میبرد؛ توبه این، به این است که آن را اصلاحش کنیم. مگر ممکن است همیشه اصلاح کرد؟ مگر در همه موارد ممکن است آبِ رفته را به جوی بازآورد؟ لذا بسیار باید دقّت کرد.
وقتی یک جوان با اراده خودش، به خاطر
عشق و علاقه به امامش و با هدف الگوگیری از این محافل پا به هیئت می گذارد آیا این
بهترین زمان برای هدایت گری او از طریق یک سخنران یا سردسته یک هیئت کاردان نیست ؟
آیا
فرصتی از این بهتر برای تبلیغ دین پیدا می شود ؟
مگر
امام نفرمودند “محرم و صفر است که اسلام را زنده نگاه داشته است؟
هیئت
چیست؟
در pdf کامل بخوانید...
پنجم خرداد ماه سالروز شهادت مردی است از جنس لالههای آسمانی. در گرامیداشت سی و دومین سالگرد شهادت سردار شهید “عبدالرضا حسینی بای” و عروج ملکوتیش، زندگی سراسر عزت و افتخارش را مرور میکنیم:
سید عبدالرضا
حسینی بای فرزند سید یدالله در اسفند ماه ۱۳۴۱ در شهر آزادشهر به دنیا آمد.
پس از دوران کودکی برای کسب علم و دانش به دبستان راه یافت و تحصیلات خود
را در مقطع ابتدایی، راهنمایی و متوسطه به اتمام رساند. او در خانوادهای
متمکن و خیر پرورش یافت. در سنین نوجوانی با انقلاب آشنا شد و بعد از
پیروزی انقلاب اسلامی در واحد بسیج ثبت نام کرد. زمانی که عضو بسیج بود به
امور زراعت نیز اشتغال داشت. یکسال بعد از عضویتش در بسیج به عضویت سپاه
پذیرفته شد.
دوستانش از او به عنوان فردی شجاع، مهربان و صبور یاد
میکنند. بعد از اتمام تحصیلاتش تصمیم گرفت به دفاع از مرزهای دینی و میهنی
بپردازد. در یکی از عملیاتها که به هنگام شب انجام شد، وی موفق به اسارت
گرفتن یک افسر عراقی شد. کیفیت دستگیری افسر عراقی این گونه بود که افسر
عراقی برای کسب اخبار و اطلاعات به خطوط ایرانیها نزدیک شده بود که به
اسارت درآمد. وقتی هوا روشن شد به افسر عراقی گفته شد “تو را این نوجوان
دستگیر کرده است؟” افسر عراقی با دو دست بر سر خودش زد و ناباورانه به او
نگاه کرد.
سید عبدالرضا حسینی بای ورزشکار رشته رزمی بود و اوقات
فراغتش را به ورزش اختصاص میداد. ارتباط او با سپاه و میادین جنگ همچنان
ادامه داشت تا اینکه در خرداد ماه سال ۱۳۶۱ در عملیات بیت المقدس و
آزادسازی خرمشهر با سمت فرماندهی گردان به درجه رفیع شهادت نائل شد.
کلیپ صوتی از سخنان بسیار
زیبای #دکتر عباسی
ــــــــســـــــــــــــــــــــــــــنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در کنار #حوض-کوثر مجمع سنگها برقرار
بود...#سنگ پیر سنگ جوان را خوشامدی گفت: خوش آمدی جلو تر بیا...بیا با دیگران
آشنا شو...
این سنگها که می بینی
همانهایی هستند که #ابراهیم به #ابلیس که برای #وسوسه کردن او آمده بود پرت
کرد...این سنگها باعث #رجم-شیطان شدند...سنگهای کوچک لبخند
زدند : از دیدار تو خوشبختیم...
سنگ پیر سینه ای صاف کرد
و ادامه داد : آن قلوه سنگی که می بینی همان است که #داوود در فلاخن خود به پیشانی #جالوت کوبید... عجب ضربه ای بود... قلوه
سنگ غرید : چگونه ای جوان ،خوش آمدی
سنگ پیر ادامه داد :...ها
این سنگ های ریزی که می بینی سنگهایی هستند که توسط #ابابیل بر سپاه #ابرهه در حمله به #مکه باریده شد. توده ریگ ها یک پارچه ندا
دادند : خوش آمدی ، خوش آمدی.
سنگ پیر که چروک صورتش را
از اعماق #چاه مزرعه #علی به هنگام ضجه های شبانه
او با چاه به یادگار داشت با مهربانی پرسید خوب جوان خود را معرفی نمی کنی؟ چگونه
به بهشت وارد شدی ؟ چگونه آمدی؟
سنگ جوان با شرم و حیا
کمی من و من کرد و آرام گفت:...من سنگی از #کرانــــــــه-باختـــــــــری هستم #کودکی-فلسطینی مرا برداشت و بر چشم یک #سرباز-اسرائیلی مسلح کوبید ،درآن لحظه
عــــــــــروج کردم #قـــــــدر یافتم و در محضر شما #کوثـــــــــــــر نشین شدم.
کلیپ صوتی کار بنده حقیر
هست.لطفا نظر بدید.
سپــــــــــاسگزارم